جمعه, 24 مرداد 1399 :: Friday, 14 August 2020
 
کد خبر: 84972

سهروردی؛ نابغه ای در همه زمینه ها

سهروردی؛ نابغه ای در همه زمینه ها
عارف شهید، شیخ شهاب‌الدین سهروردی مشهور به شیخ اشراق، فیلسوف برجسته‌ای است که از همه دانش‌های متعارف زمان خود بهره کافی داشت و در آنها صاحب نظر بود.  
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ریشه

 

هشتم مرداد ماه روز بزرگداشت "شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی" معروف به "شیخ اشراق" است.به راحتی می‌توان شیخ اشراق را از زمره گمنام‌ترین و مظلوم‌ترین فیلسوفان تراز اول ایرانی دانست. شاید به خاطر همین است که می‌گویند سهروردی را فقط سهروردی شناس می شناسد، هر کسی نمی شناسد. سهروردی را دینانی می شناسد، کربن می شناسد، اگر کربن سهروردی را نمی شناساند هیچ کس سهروردی را در ایران نمی‌شناخت.

 

نگاهی به زندگی سهروردی

شهاب الدین یحیی سهروردی حکیم اشراقی بزرگ در سال 549 ه-ق در دهکدهٔ سهرورد زنجان به دنیا آمد. ابتدا برای کسب معرفت به مراغه سفر کرد و مدتی شاگرد مجدالدین جیلی بود. سهروردی در مراغه از جیلی اصول فقه، فقه، کلام و فلسفه آموخت. در همین مراغه بود که سهروردی با فخر رازی همکلاس بود و هر دو در درسی‌های جیلی شرکت می‌کردند. جیلی با یک واسطه شاگرد امام محمد غزالی بود. بنابراین سهروردی در مراغه با کلام، فلسفه، عرفان و نقد فلسفه با روایت غزالی آشنا می‌شود. و از همان شهر است که به نقد فلسفهٔ مشائی و تقویت مبانی تفکر عرفانی روی می‌آورد.

سهروردی از طریق جیلی با افکار عرفانی ابوعلی فارمدی، ابولحسن خرقانی، حسین بن منصور حلاج و بایزید بسطامی آشنا می‌شود. او بعدها از تفکرات بایزید بسطامی، حلاج و خرقانی به عنوان وارثان معنوی حکمت خسروانی یاد می‌کند. بنابراین سهروردی از ابتدای جوانی به تفکر عرفانی برخاسته از فرهنگ ایرانی اسلامی، تمایلی زیادی نشان می‌دهد. سهروردی پس از مراغه به اصفهان که یکی از مهمترین مراکز علمی ایران بود سفر کرد تا تحصیلات خود را در آنجا تکمیل کند. در اصفهان از ظهیرالدین (متوفای 598 ق) کتاب البصائر النصیریهٔ عمرابن سهلان ساوی (متوفای " آ 5 ق) را آموخت.

سهروردی در اصفهان تحصیلات مرسوم روزگار خود را به پایان رساند و برای سیر و سیاحت مادی و معنوی و دیدار با اندیشمندان و عارفان روزگار خود در شهرهای مختلف ایران به سفر پرداخت و در همین سفرها بود که به تأمل در خویش پرداخت و شروع به سیر و سلوک صوفیانه کرد و ایام بسیاری را صرف اعتکاف و عبادت نمود تا آنچه را آموخته بود به مرحلهٔ شهود و رؤیت برساند. پس از شهرهای ایران در سرزمین بین النهرین شمالی (جزیره) و آسیای صغیر (آناتولی) و سوریه (شامات) به سفر پرداخت و در این دوره با صوفیه بزرگ دیدار کرد و از آنها کسب معرفت نمود.

 

شیخ شهید تنها 36 سال داشت

سهروردی در سال 579 ق یعنی زمانی که دقیقا 30 سال داشت، وارد حلب شد و به نوشتهٔ خودش حکمة الاشراق را در سال 582 ق به پایان رسانده است. سهروردی مدتی را در آناتولی و سوریه گذراند و در شهرهای ماردین، میافارقین، خرت پرت (خربوط)، حلب و دمشق اقامت کرد. سهروردی در ابتدای ورود به حلب در مدرسهٔ حلاویه سکونت می‌کند و بعد به مدرسهٔ نوریه می‌رود و در هر دو مدرسه با فقهای حنبلی به بحث می‌پردازد و در این بحث‌ها از موضع فلسفه و عرفان با قدرت دفاع می‌کند و به نفی و ردّ ادله مخالفان می‌پردازد. جو فکری و سیاسی منطقهٔ شامات چندان با افکار سهروردی سازگاری نداشت و سر انجام فشار فقهای حلب بر صلاح الدین و ترس حکومت از افکار سهروردی و جسارت وی سرانجام موجب شد تا صلاح الدین فرمان قتل سهروردی را صادر کند و سهروردی در حالی که 36 سال شمسی بیشتر نداشت در حلب به قتل رسید.

سهروردی با اینکه بسیار کم در این دنیا زندگی کرد، اما زندگی بسیار پربار و تاثیرگذاری داشت چنانچه تا کنون نیز فلسفه و عرفان سهروردی منشا اثر است و کتاب‌ها و نظرات او خواندنی.

او نزاعهای تندی که میان صوفیه، فلاسفه و متکلمان روی داده بود را جهت تازه‌ای بخشید و در مجموع کوشید تا نشان دهد که عقل استدلالی با عشق به تعالی و کشف و شهود نه تنها ناسازگار نیست که دو روی یک حقیقت‌اند. و انسان متعالی و معنوی کسی است که ذهن و زبانی اهل استدلال و دلی سرشار از عشق و رحمت دارد و وحی آسمانی را با ابزار استدلال و عشق می‌فهمد و می‌فهماند. و گوهر وحی را تعالی ذهن و زبان و جان و دل آدمیان می‌داند. این نگاه تازهٔ سهروردی از قرن ششم به بعد بسط و گسترش یافت و فلاسفهٔ بعدی را به راهی تازه راهنمایی کرد راهی که وحی، عقل و شهود را از هم جدایی ناپذیر می‌داند و معتقد است بنیان دین، فهم مستدل و عشق به تعالی است و غایت دیانت کشف حقیقت است.

 

فلسفه اشراق

سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد. سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora conurgens نام نهاده اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.

مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌داند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق را شریف ترین و بلندمرتبه ترین مرحله شناخت می‌شناسد. او به سختی بر ابن سینا می تازد و از کلیات و مثل افلاطون دفاع می‌کند. بر وجودشناسی ابن سینا ایراد می‌گیرد که چرا اظهار داشته که در هر شئ موجود، وجود امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری، و برای تحقق محتاج وجود است. در حالی که طبق حکمت اشراق، ماهیت امری حقیقی است و وجود امری اعتباری.

 

حکمت خسروانی

سهروردی می گوید: من از حکمت خسروانی سخن می‌گویم و حکمت من خسروانی است. خسروانی یعنی حکمتی که یونانی نیست. یعنی ما یک حکمت دیگری در عالم داریم که یونانی نیست، بلکه خسروانی است. حال خسروانی یعنی چه؟ یعنی ایران باستان؛ یعنی کیخسرو. سهروردی خیلی برای کیخسرو احترام قائل است، تا جایی که در "حکمت الاشراق" از او به عنوان کیخسرو المبارک یاد می کند. ابراهیم دینانی می‌گوید: او در قرن ششم، یعنی هشتصد، نهصد سال پیش خود را محیی[زنده کننده و حیات بخش] حکمت خسروانی می داند و در کتابش می گوید که: "من این کار را از جایی شروع کردم که ابن سینا در آنجا به پایان برده است". او ابن سینا را پیشکسوت خود می داند و ابن سینا هم همین حرف را زده اما نه در کتاب شفا و اشارات و…، در مقدمه منطق المشرقیین که اصل این کتاب منطق است و حکمتش در دست نیست. اما مقدمه اش در دست هست و همین مقدمه از نظر تاریخی به ما کمک می کند؛ در همان جا ابن سینا به صراحت می گوید: "این حکمتی که در شفا و اشارات نوشتم، برای عام مردم است و نخواستم شق عصا کنم. (اختلال ایجاد کنم) اما ما به حکمت دیگری دست یافتیم که از آن خواص است و برای عوام نیست." ابن سینا آن حکمت دیگر را نوشت که در حمله  غزنویان به خانه  ابن سینا، سوخته شد و از بین رفت. سهروردی این را می‌دانست، لذا می گوید این کار را از جایی شروع کرده است که ابن سینا به پایان رسانده بود.

سهروردی همان اندیشه‌های ابن سینا را نوشت. بخشی از این آثاری که خوشبختانه از سهروردی در دست است، در مورد حکمت مشاء است که سهروردی تسلط خودش را در حکمت مشاء نشان داده، همچنان که برای ارسطو و همه ی حکمای یونان احترام قائل است چونانکه خود ابن سینا نیز برای آنها احترام قائل بود. اما "حکمت الاشراق" سبک و اسلوب دیگری است. کتاب کوچکی است که با این حال تمام اصول و اندیشه های اشراقی در آن مطرح شده است.

 

نورالانوار

سهروردی وجودشناسی خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می‌کند. نور را نمی‌توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می‌شوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن ها می‌رسد.

 

 بدترین دوره؛ دوره نبود نوآوری

از دیدگاه شیخ اشراق، جامعه ای که در نوآوری و شکوفایی نباشد، بدترین دوره زمانی خود را می گذراند. وی نوآوری علمی را در سایه تعامل آن با دین و اشراقات الهی می داند تا به این ترتیب، علم و دین در سایه هم به شکوفایی دست یابند. خود او نیز به حق در عین نوآوری هایی که داشته، همواره علم را به همکرانی کشف و شهود فراخوانده است. وی در کتاب حکمة الاشراق در این زمینه می گوید:

حکمت: «بدترین قرن ها، قرنی است که در آن بساط اجتهاد و ریاضت درنوردیده باشد و سِیر اندیشه ها و تکامل آنها منقطع گردد و درهای مکاشفات بسته و راه های مشاهدات مسدود گردد».

 

سهروردی در کلام شهید مطهری

شهید مطهری درباره شخصیت والای شیخ اشراق چنین می نویسد: «سهروردی معروف به شیخ اشراق، بدون شک از اعجوبه های روزگار است. ذهنی فوق العاده نوجو و مبتکر داشته است. تمایل اشراقی در فلسفه، پیش از او حتی در فارابی و بوعلی وجود داشته است، اما کسی که مکتبی به نام مکتب اشراق تأسیس کرد و در بسیاری از مسائل راه آن مکتب را از راه مکتب مشاء جدا کرد، این مرد بزرگ بود. سهروردی در دیگر علوم و از جمله فقه نیز سرآمد بوده است. سهروردی نه تنها در مناظره با فقه ها و متکلمان بی پروا بود و دشمنی برمی انگیخت، در اظهار اسرار حکمت، برخلاف توصیه بوعلی در آخر اشارات، شاید به علت جوانی، بی پروایی می کرد و همین باعث دشمنی و توطئه چینی علیه وی شد».

 

شرح آثار و مکتوبات

آثار سهروردی را می توان به چهار بخش کلی تقسیم کرد:

1. کتاب های فلسفی که به زبان عربی است: تلویحات، المقاومات، مطارحات و حکمة الاشراق از این جمله اند.

2. رساله های عرفانی که به زبان پارسی و عربی است: عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی؛ و هیاکل النور وکلمه التصوف به عربی.

3. ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان، قرآن و احادیث نوشته است. ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و نیز تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم از این گونه اند.

4. دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و...

 

ماجرای قتل

او را به دستاویز آن که سخنانی برخلاف اصول دین می‌گوید، به قتل رساندند. آن‌ها از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون او نپذیرفت سراغ  صلاح الدین ایوبی  را گرفتند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند. صلاح‌الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیان بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تأیید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد. به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان‌جا از دنیا رفت. مزار شیخ در مسجد امام سهروردی شهر حلب است.

انتهای پیام

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.