دوشنبه, 30 مهر 1397 :: Monday, 22 October 2018
 
کد خبر: 53770

دیپلماسی "مردچاق"/ منطق آمریکایی

دیپلماسی
هفتادو سه سال پیش در چنین روزی رأس ساعت ۱۱:‌۰۲ صبح به وقت محلی ژاپن بمب موسوم به «مرد چاق» از یک هواپیمای B۲۹ در ارتفاع ۵۰۰ متری از زمین منفجر شد و کل شهر ناکازاکی را به نابودی کشاند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ریشه

بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی دو عملیات اتمی بودند که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفتند. در این دو عملیات، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناگازاکی انداخته شد که باعث ویرانی و کشتار گسترده شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل می‌دادند. بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناگازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است.

هفتاد و سه سال از زمانی که ایالات متحده بمب های اتمی اش را بر فراز هیروشیما و سه روز بعد سر ناکازاکی فرو ریخت، می گذرد. این بمباران ها سرنوشت جنگ جهانی دوم را رقم زد و زمینه را برای پایان این جنگ فراگیر فراهم کرد. این تصمیم سرنوشت ساز همچنان یکی از مهم ترین و مناقشه برانگیزترین حوادث یک قرن گذشته است، چرا که این سلاح هسته ای برای اولین بار در جریان یک نبرد مورد استفاده قرار گرفت و هزاران نفر را در چشم به هم زدنی محو کرد.

در آن برهه زمانی ژاپن وادار به تسلیم شد و جنگ خاتمه یافت؛ رویدادی که 6 سال هیچ راهکار و قدرتی نتوانسته بود آن را به انجام برساند. تولد این ابزار زمینه را برای رقابت هسته ای فراهم کرد. هیروشیما و ناکازاکی، قربانی خاتمه جنگی شدند که طول عمر شش ساله آن شهرها و آبادی های بسیاری را ویران کرد و جان بیش از 50 میلیون انسان در گوشه و کنار دنیا را گرفت. شاید قربانی شدن این دو شهر پیشکشی هایی گزاف برای فرو نشاندن خشم الهه جنگی بود که ابتدا در آدولف هیتلر، دیکتاتور آلمان نازی، متجلی شده بود.

در 24 آوریل، 1945، کمتر از 2 هفته بعد از آن که هری ترومن ریاست جمهوری آمریکا را در پی مرگ فرانکلین روزولت به ارث برد، وزیر جنگ ایالات متحده هری استیمسون در نامه ای به رئیس جمهور نوشت که باید در رابطه با موضوعی مهم و سری با وی صحبت کند و در این راستا هیچ تاخیری را جایز نمی داند.

استیمسون در واقع می خواست خبر تولد بمب اتمی را به رئیس جمهور بدهد؛ بمب تازه متولد شده ای که آماده شدنش برای پوشیدن ردای جنگ کمتر از 4 ماه طول کشید. ترومن تصمیم گرفت تا از این بمب مرگبار استفاده کند؛ تصمیمی که شاید مهم ترین تصمیم تاریخ ایالات متحده بوده و هست. در 6 آگوست 1995، ساعت 8:15 به وقت محلی، اسکادران انزلاگی بمبی اتمی موسوم به «پسرک» را بر شهر هیروشیما رها کرد. بمب در فاصله 600 متری در آسمان هیروشیما منفجر شد. 60 درصد از شهر را به کلی نابود کرد و بین 70 تا 100 هزار نفر را در دم کشت.

بعد از این حمله، ترومن به ژاپن اعلام کرد که این تنها یک هشدار بوده است، هشداری که تنها سه روز بعد رویداد تلخ دیگری را رقم زد. این بار شهر ناکازاکی قربانی بمب اتمی دیگری به نام «مرد چاق» شد. نتیجه این بمباران اتمی هم 40 هزار کشته و تخریب بخش قابل توجهی از شهر بود. افراد بسیاری در روزهای بعد و در نتیجه تبعات تشعشعات رادیواکتیو در این دو شهر جان باختند. به طور کلی 242000 نفر در نتیجه دو حمله جان خود را از دست دادند. روز بعد، 10 آگوست، ژاپن رسما شکست را پذیرفت و تسلیم شد و در 14 آگوست ترومن به مردم آمریکا اعلام کرد که ژاپن تن به تسلیم داده است.

 

 

توجیه آمریکایی برای استفاده از بمب هسته ای

اکنون این مسئله به شکل گسترده ای میان عام و خاص پذیرفته شده که اقدام آمریکا در بمباران اتمی دو شهر ژاپن امری ضروری بوده است که به جنگ جهانی دوم خاتمه داده تا از کشته شدن انسان های بیشتری جلوگیری کند. درهمان سال، بر اساس نظرسنجی نشریه فورچون از مردم آمریکا درباره ضرورت و درستی اقدام کشورشان تنها 5 درصد با تصمیم ایالات متحده مخالفت کردند، بیش از 54 درصد این اقدام را تایید کردند و 23 درصد هم دل شان می خواست ایالات متحده بمب های بیشتری را سر ژاپن فرو می ریخت. اما بودند کسانی که این اقدام را غیر ضروری می دانستند و راه را برای اعمال گزینه های دیگر باز می دیدند.

برخی مقامات ارتش آمریکا راه هایی چون محاصره دریایی ژاپن، ادامه بمباران این شکور با بمب های متعارف و حملات گسترده زمینی به این کشور را گزینه های بهتری می دیدند. مورخین طی دهه های اخیر هر کدام به بررسی ابعاد این موضوع پرداخته اند و برخی از آنها معتقدند که این اقدام آمریکا ضرورتی نداشته است. به باورشان کشتار غیرنظامیان به هر بهانه ای امری نکوهیده است. همچنین این افراد بر این باورند که قبل از وقوع این حملات مرگبار، ژاپن خود را برای تسلیم آماده کرده بود. در همین راستا ضرورتی برای وقوع این تراژدی نبود.

با این حال حامیان ماجراجویی ایالات متحده در خاک هیروشیما و ناکازاکی معتقدند که ژاپن قصد داشت تا آخرین لحظه بجنگد و هیچ نشانه ای از تسلیم شدن در سیاست های رهبران این کشور به چشم نمی خورد؛ بنابراین تنها راه به زانو در آوردن آن حمله اتمی بوده است. آنها با اشاره به تلفات سنگین آمریکا در ماه های منتهی به خاتمه جنگ می گویند که این کشور باید از جان مردمش حفاظت می کرد.

این گروه همچنین تسلیم شدن ژاپن را امری غیرمحتمل در نظر می گیرند چرا که متفقین خواستار تسلیم بی قید و شرط ژاپن - شامل عزل امپراتور هیروهیتو از قدرت – شده بودند؛ امپراتوری که در نظر مردم ژاپن به مثابه خدایی لایق پرستش بود.

مورخین به طور کلی بر سر این موضوع که حمله اتمی آمریکا علیه ژاپن چندین دلیل داشته است، توافق نظر دارند. برخی از این دلایل شامل هر چه سریع تر پایان دادن به جنگ جهانی دوم به منظور نجات جان میلیون ها نفر، مهار استالین، توجیه هزینه 2 میلیارد دلاری پروژه منهتن، و تکامل بخشیدن به آزمایشات علمی خود در زمینه هسته ای است. دانشمندان هم بر سر این که دیگر دیپلماسی لفظی نمی توانست راه به جایی ببرد و گزینه نظامی و استفاده از بمب اتمی تنها راه چاره ایالات متحده بود نیز کم و بیش توافق نظر دارند.

در سال 1965، دکتر گار آلپرویتز، مورخ و اقتصاددان سیاسی، کتابی تحت عنوان «دیپلماسی اتمی: هیروشیما و پوتسدام» منتشر کرد که تاثیری شگرف بر مباحث و استدلال های پیرامون چرایی حمله اتمی ایالات متحده علیه ژاپن داشته است. آلپرویتز که در کتابش دیپلماسی را علت اصلی ایالات متحده برای حمله اتمی علیه ژاپن مطرح می کند، این عقیده را به چالش می کشد که ایالات متحده از بمب اتمی صرفا به دلایل نظامی استفاده کرد تا جنگ را هر چه سریع تر به پایان برساند و جان میلیون ها انسان را نجات دهد.

از زمان انتشار این کتاب، بحث ها و جدل ها به دو جریان مجزا تبدیل شد؛ برخی نویسندگان از نگاه آلپرویتز حمایت کردند، در حالی که برخی دیگر رویکردی انتقادی به دیدگاه وی داشته اند.

آلپرویتز مدعی است که ژاپن در تابستان سال 1945 قبل از حمله اتمی نیز شکست را پذیرفته بود. در واقع مقامات ژاپنی بعد از آن که تشخیص دادند ادامه جنگ بی فایده است، تلاش داشتند تا راهی برای پایان جنگ بیابند. در 12 و 13 ژولای 1945، ایالات متحده تمامی راه های تماس را بسته بود که این امر نشان می داد که امپراطور ژاپن تلاش داشت تا به جنگ پایان دهد و بدین منظور حتی هیئتی را برای مذاکره به مسکو گسیل داشته بود.

به علاوه افسران بلندپایه ارتش ایالات متحده نیز به این اجماع رسیده بودند که ژاپن در تابستان 1945 عملا شکست را پذیرفته بود. در نتیجه این موضوع که رئیس جمهور ترومن از تلاش های ژاپن برای اتمام جنگ قبل از حمله اتمی بی خبر بوده است، قابل قبول نیست.

 

 

تلاش ایالات متحده برای قلب واقعیت

با آنکه بمباران‌های اتمی هیروشیما و ناکازاکی با برجای گذاشتن نزدیک به 250 هزار کشته، دهشتناک‌ترین قتل عام تاریخ جهان بوده‌اند و در حافظه جمعی مردم دنیا حک شده است، تا سالهای سال تصاویر این رویداد در دست نبود.

نیروهای اشغالگر آمریکا با اعمال سانسورهای شدید بر ژاپن به آنها هشدار داده بودند، جلوی انتشار هر اطلاعاتی که «ممکن است به طور مستقیم یا غیرمستقیم، آرامش عمومی جامعه را بر هم بزند» بگیرند. تا سالهای سال تصاویر این دو فاجعه هولناک که آمریکا مرتکب آن بود، فوق سری تلقی می‌شد تا اینکه در سالهای اخیر این تصاویر منتشر شدند. 

اول قرا بود این بمب شهر «کانکورا» را هدف قرار دهد، اما چون مه‌گرفتگی بر فراز این شهر مانع از دید مناسب خدمه هواپیما می‌شد، آنها به سمت هدف دوم حرکت کردند که ناکازاکی بود.

 

 

هیباکوشاها و شرح فاجعه

«هیباکوشاها» (در ژاپنی به معنی آسیب‌دیدگان پس از انفجار) گروه‌های منحصر به فردی هستند که فکر می‌کنند شنیدن شرح‌نگاری آنها از وقایع آن دو روز غم‌انگیز تاریخ دنیا می‌تواند این پیام را به گوش ابرقدرت‌ها برساند که هیچ ارزشی آنقدر مقدس نیست که جان صدها هزار نفر را به شنیع‌ترین شکل به بازی بگیرد، که تحصیل هیچ منفعتی تحمیل غم‌های جانفزا بر جان انسان‌ها را توجیه نمی‌کند و با هیچ توجیهی نمی‌توان بر فاجعه‌ای اینچنین بزرگ سرپوش گذاشت.

بازماندگان این دو بمباران چهره‌های سوخته و غم‌انگیزی دارند. بسیاری از آنها مرگ والدینشان را به چشم دیده‌اند، اما همچنان خود را جزو خوشبخت‌های این حادثه قلمداد می‌کنند. بازماندگان دو حادثه غم‌انگیز بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی که در زبان ژاپنی، «هیباکوشا» نامیده می‌شوند، در مصاحبه با رسانه‌ها شرح دیده‌های خود از آن روز فاجعه‌انگیز تاریخ جهان را بیان کرده‌اند.

«میکیسو ایساوا» از شاهدان عینی بمباران هیروشیما می‌گوید: «۶ آگوست ۱۹۴۵ مثل هر روز دیگری شروع شد. یک روز گرم تابستان بود و جیرجیرک‌ها آواز می‌خواندند».

اما این صدا دوامی نداشته و ناگهان تغییر کرده است.

«صدای مهیبی از شمت شمال شنیدیم و بچه‌های خردسال جیغ می‌کشیدند. آن‌ها می‌گفتند هواپیماست، هواپیماست.»

راز بقا در این روز مرگبار ژاپن این بود که در لحظه پرتاب بمب «پسر کوچک» از هواپیمای B-29 که خلبانش به افتخار مادرش آن را «انولا گی» نام داده بود در مکانی به دور از موج اثر مرگبار بمب ایستاده بودی ـ و آنچه بی‌فایده بود، «اراده» برای تعیین چنین مکانی بود، چون «تصادف» غربال مرگ و زندگی بود.

«ایواسا» می‌گوید او تنها به این دلیل از این حادثه جان به در برد که در لحظه پرتاب بمب در حالی که تنها یک مایل (16 متر) با منطقه صفر بمب فاصله داشت، در مکان مناسبی در حیاط خانه‌اش قرار داشت و دیوار خانه مانع از سوختگی او شد.

«تسوتامو یاماگوچی» یکی از شهروندان ژاپن بود که هم بمباران اتمی هیروشیما و هم ناکازاکی را از نزدیک دیده است.

«یاماگوچی» در هنگام بمباران اتمی هیروشیما، کارمند صنایع سنگین میتسوبیشی بود؛ محل زندگی و کار «یاماگوچی» در شهر ناکازاکی بود اما در تابستان سال ۱۹۴۵ برای سفری کاری به هیروشیما سفر کرده بود. وی در روز بمباران هیروشیما به همراه همکارانش راهای سفر بود که ناگهان یادش آمد مهرش را در دفتر کارش جا گذاشته است.

«یاماگوچی» در راه برگشت به محل کارش بود که بمب‌افکن آمریکایی بمب هسته‌ای مورد نظر را در جایی که سه کیلیومتر با او فاصله داشت،‌‌ رها کرد.

یاماگوچی که در سال ۲۰۱۰ و در سن ۹۳ سالگی بر اثر سرطان شکم در گذشت می‌گفت او دو هواپیمای مورد نظر و پرتاب بمب از آن‌ها را دیده است که «ناگهان نور بزرگی در آسمان ظاهر شده و او را پرتاب کرده است».

بر اثر این انفجار پرده گوش او پاره شد، به طور موقت بینایی‌اش را از دست داد و سمت چپ بدنش دچار سوختگی شد. وی را به پناهگاهی انتقال دادند و او در آنجا موفق شد همکارانش را که آن‌ها هم زنده مانده بودند را بیابد. قرار شد او که حالش بهتر شده بود، همرا با همکارانش فردای آن روز عازم ناکازاکی شوند.

وی در ناکازاکی تحت درمان قرار گرفت و علی‌رغم اینکه سر و بدنش کاملا باندپیچی شده بود، در روز ۹ اگوست باز هم به محل کارش رفت.

این بار هم محل کار او تقریباً ۳ کیلومتر با محل انفجار بمب فاصله داشت، اما این بار او آسیبی ندید ـ با این حال ظرف یک هفته بعد او به تب شدیدی دچار شد.

یاماگوچی که مرتب به عنوان یکی از معروف‌ترین شاهدان عینی هر دو بمباران اتمی مورد مصاحبه قرار گرفته است، درباره تسلیحات هسته‌ای گفت: «علّتی که من از بمب هسته‌ای نفرت دارم این است که این بمب‌ها شأن انسان را کاهش می‌دهند».

پسر یاماگوچی، در سال ۲۰۰۵ و در سن ۵۹ سالگی بر اثر سرطان ناشی از تشعشعات هسته‌ای درگذشت. همسر وی هم که بر اثر باران سیاه بعد از انفجار ناکازاکی مسموم شده بود، در سال ۲۰۰۸ بر اثر سرطان کلیه و جگر جان باخت.

تمامی سه فرزند وی با مشکلات سلامت مواجه بودند که گفته می‌شد آن‌ها را از بیماری‌های هسته‌ای پدر و مادر به ارث برده بودند.

انتهای پیام

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.