•  قتل آرام زندانیان سیاسی در زندان‌های بحرین

    قتل آرام زندانیان سیاسی در زندان‌های بحرین

    فعالان حقوقی و فعالان شبکه های اجتماعی بحرین طی روزهای گذشته با ابراز نگرانی شدید از وضعیت زندانیان سیاسی در زندان مرکزی بحرین "جو" از وخامت اوضاع این زندانیان در بازداشت خبر میدهند.
دوشنبه, 1 مرداد 1397 :: Monday, 23 July 2018
 
کد خبر: 52315

با مجرمی که اصلاح نمی شود چه باید کرد ؟

با مجرمی که اصلاح نمی شود چه باید کرد ؟
آنچه که نگارنده را به نگارش این سیاهه وا داشته است ماجرای قتل "وحید مرادی" یکی از اشرار معروف است که احتمالا همه ایرانیان از ماجرای آخرین دستگیری وی که منجر به قتلش نیز شد با خبر باشند. دستگیری های پی در پی و ارتکاب جنایت های بزرگتر بعد از هر بار پشت سر گذاشتن ایام محکومیت چیزی است چیزی است که سوالات زیادی را به ذهن متبادر می کند.
پایگاه خبری ریشه

یکی از مهم ترین ملاحظات زندگی اجتماعی نوع برخورد با ناسازگارهای جامعه است. برخی از ناسازگاری ها رنگ و بوی جرم به خود میگیرد و آنگاه قانون و قوای قهریه مسئولیت رسیدگی به ناسازگاری را به عهده می گیرند. نکته ی قابل توجه این است که از تاریخ شروع زندگی اجتماعی تا کنون چگونگی مواجهه با ناسازگاری ها مسئله ای بوده است که همه ی متفکران در رشته های زیادی را دست به قلم کرده است. حاکمان، در هر دوره و در هر مکتب حقوقی در هر نقطه از جهان راهکار های زیادی را به ورطه ی آزمایش آورده اند تا ما امروز به واسطه تجربه ی تاریخی خود بهترین روش را برای مقابله و ناسازگاری های اجتماعی به کار بگیریم.

آنچه که نگارنده را به نگارش این سیاهه وا داشته است ماجرای قتل "وحید مرادی" یکی از اشرار معروف است که احتمالا همه ایرانیان از ماجرای آخرین دستگیری وی که منجر به قتلش نیز شد با خبر باشند. دستگیری های پی در پی و ارتکاب جنایت های بزرگتر بعد هر بار پشت سر گذاشتن ایام محکومیت چیزی است که ذهن مخاطبان را درگیر خود می کند.

ساعت ٢ بعد از ظهر دوشنبه ١١ تیر زندانیان رجایی شهر در حال هواخوری بودند که ناگهان بین دو گروه از زندانیان درگیری رخ داد. سردسته یکی از طرفین درگیری وحید، شرور سابقه‌داری بود که ٢٦ اردیبهشت ماه به اتهام قتل دستگیر شده بود. او در یک میهمانی شبانه و در حالی که هنوز 24 ساعت از آزاد شدنش از زندان نمی‌گذشت دوستش را به قتل رسانده و فرار کرده بود. وحید پس از این جنایت راهی مرزهای غربی ایران شد تا به کمک یک قاچاقچی انسان از مرز خارج شود اما کارآگاهان اداره دهم هنگامی که متهم قصد عبور از مرز را داشت او را دستگیر کردند.

از این دست اشرار و معرکه بگیران در سراسر ایران وجود دارند که انگار قانون شکنی را افتخار و یا عادت خود می دانند. هرز چند گاهی هم با طرح های ضربتی نیروی انتظامی، این اشرار به طور گروهی و یا انفرادی دستگیر می شوند کمی بعد از آزادی که به اصطلاح آب ها از آسیاب می افتد دقیقا رفتار های قبل از دستگیری خود را تکرار می کنند.

شرور معروف شمالی با نام مستعار شاه مازندران نیز سرنوشتی شبیه وحید مرادی داشت. اون نیز علی الظاهر مسیر زندگی اش تنها با مرگش قابل تغییر بود.

حتما تا اینجای گزارش به اندازه نگارنده فکرتان درگیر اصلاح ناپذیری برخی افراد شده است. به همین سبب نیز شاید به مجازات یا راه حل دیگری برای برخورد قانونی با چنین افرادی و راه حل کنترل کردنشان فکر کرده باشید. در ادامه بهتر است اشاره ی کوتاهی به یک مکتب حقوقی که به بحث حاضر اشارات ویژه ای کرده است بکنیم.

 

 

مکتب تحققی

مکتب به معنای مجموعه یا گروهی از افراد است که ویژگی‌های فکری مشترک خود و یا چشم‌انداز فلسفی ، اعتقادی، جنبش اجتماعی، جنبش فرهنگی و جنبش هنری خود را با یکدیگر در میان می‌گذارند.

مکتب تحققی رابه نامهای دیگرچون اصالت تحصل ،پوزیتیویست،اثباتی هم یاد میکنند.کلمه Positive رابه تحققی ترجمه کرده اند که به آن تحقیقی نیزمیشود گفت ، چندین معنی دارد.یکی اینکه موضوعش امور محقق است یعنی امور مشهود و محسوس که وجود آنها منوط به فرض و خیال نباشد.دیگر اینکه مباحث آن محقق و مسلم است و محل اختلاف و تشکیک نیست ونیز روشن و مصرح ومشخص است و ابهام و اجمال ندارد.دیگر آنکه مثبت است .در مقام نفی اموری که محل اختلاف است نمیباشد و مفاهیم و تصوراتی راکه در مرحله ربانی و فلسفی به ذهن مردم جلوه گر شده رد نمیکند.ذات باریتعالی یاجوهر مادی یا مجرد و نفس  و امثال آنهارا منکر نمیشود فقط میگوید چون نمیتوانیم آنهارا محقق کنیم موضوع بحث قرار نمیدهیم.

قرن نزدهم را قرن تحولات در حقوق جزا میگویند. دانشمندان ونویسنده گان مانند روسو، منتسکیو،دیدرو،ولتر،بکاریا،بنتام وغیره در برابر وضع نامساعد جزاهای عصر خود در کشورهای غربی قد علم نموده انتقادات و اعتراضات شدید را علیه آنها وارد مینمایند وخواهان اصلاح جزاها میگردند.درین زمان مکاتبی جدیدی در حقوق جزا ایجاد میشوند.ایراد ها و نقایصیکه بر مکتب نئوکلاسیک میشد هر روز روبه افزایش بود.یکی ازین انتقادات این بود که مکتب کلاسیک ونئوکلاسیک بیشترین توجه را بر محور جرم قرار داده بودند و توجه به مجرم و شخصیت مجرم نداشتند.اما مکتب تحققی با توجه به این نکته محورمطالعات خودرا بیش از جرم به مجرم اختصاص داد. سزار لمبروزو درباره این مکتب می نویسد: لا زم بود تمام نظریه های فلسفی کنار گذاشته شود و بیشتر از جرم، مجرم مطالعه شود. مكتب اثباتي عبارت از بكار بردن طريقه تجربي در مطالعه جرائم و مجازاتها است.

و هم چنان ميگويد: براي مرتبه آخر ميگويم كه اگر به مكتب خود عنوان اثباتي داده ايم براي آن نيست كه از يك سيستم فلسفي پيروي مي كنيم بلكه منحصرأ براي آنست كه طريقه مشاهده و تجربه را براي خود برگزيده ايم.

موضوع اصلی مورد بحث این مکتب به جای اینکه بررسی در مورد محل مجرمانه باشد ، برروی ماهیت و خصوصیات شخصی خود فرد مجرم استوار است. پیروان این مکتب جرم را یک مکروب اجتماعی میدانند و برخلاف مکتب کلاسیک جرم رایک پدیده جبری میدانند ومجرم را فاقد اختیار میشناسند.مکتب تحققی بیشتر به درمان مجرمین میپردازدتامجازات آنها ،زیرا درین مکتب عقیده برآنست که با معالجه و اصلاح مجرمین طبعأ جرم و جنایات هم تقلیل یافته یا از بین خواهد رفت.

نکته دیگریکه باید در مورد این مکتب تذکر داد اینست که این مکتب برپایه عقاید اگوست کنت به وجود آمد.وی معتقد بود انسان در اعمال و رفتار خود اراده و آزادی عمل ندارد. پیروان این مکتب نیز بر غیر اختیاری بودن جرم بسیار تأکید دارند.

 

 

"لمبروزو" و مجرمین بالفطره

درششم نوامبر1835وبه نقلی در 1836 درتورن دریک خانواده که دارای 5فرزند بودند چشم به جهان گشود .پدرش آرون لمبروزو تحت نفوذ فوق العاده مادرش که بانوی بسیار متشخص بود قرار داشت.وضع مالی این خانواده نه تنها رونق نداشت بلکه بسیار محقر بوده است. به همین سبب سزارلمبروزو دنبال تحصیل در رشته پزشکی برآمد.ازسالهای 1853تا1859 در دانشکده های پادوی تحصیلات خودرا به اتمام رسانید.به سال1895 به سمت پزشک نظامی وارد خدمت شد.تا1863به این خدمت اشتغال داشت.بعد به سمت دانشیار روان پزشکی دانشگاه پادوی انتخاب گردید و مدیریت بیمارستان را نیز تاسال 1870 به عهده داشت. لمبروزو دارای شخصیت برجسته بود. مرد فعالی بود. در نویسنده گی پرکار بود. از نیروی تخیل فوق العاده برخوردار بود. او اقدام به احضار ارواح کرده و علوم خفیه را خوب میدانست. وی مرد با گذشت و فداکار بود. در سال 1871 کتابی به نام “پزشکی قانونی جسد “به رشته تحریر در آورد. وی در خصوص زخمهای ناشی از اسلحه نیز مطالعه کرد.او در سال 1876 شاهکار معروف خودرا تحت عنوان “مرد جنایتکار” یا “انسان جنایتکار” منتشر کرد.در 1809 جان به جان آفرین تسلیم کرد.بنابه وصیت لمبروزو جایزه لمبروزو در انسان شناسی جنایی ایجاد گردید.

سزارلمبروزو با الهام گرفتن از نظریات لا مارک و مندل تحقیقات خود را بر روی مجرمین و سربازان ایتالیایی آغاز کرد. وی خصوصیات ارثی جنایتکاران را مورد مطالعه قرار داد. قبل از وی عده ای از طبیبان از قبیل دلاپورتا، لاواتر، ژوزوف دوگال، در صدد بر آمده بودند که با مطالعه قسمت های مختلف بدن، مخصوصا چهره و جمجمه مجرمین ارتباط برقرار نمایند. لمبروزو در تعقیب این افراد بود. او بر روی 3830 جمجمه افراد بزهکار و سرباز و اندازه اندام 5907 بزهکار زندانی به مطالعه پرداخت و بعد از تحقیقات خود، متوجه ویژگی های خاص جسمانی بزهکاران شد. وی در تشریح جسدی که مربوط به یک جانی بود متوجه شد که جمجمه وی بی قاعده است. مثلأ در یافت که بر خلاف معمول در قسمت پشت سر و استخوان سر او صخره بزرگی دیده میشود. همچنین دریافت که قسمتی از سر این مجرم فوق العاده بزرگ است.

لمبروزو در تحقیقات خود دریافت که مجرمین غالبا دارای کوتاهی قد، پیشانی پس رفته، برآمدگی طاق ابرو، پهنی گیجگاه، رشد آرواره های زیرین هستند که زاییده توارث است و مانند انسان های اولیه که در غار زندگی می کردند، تکاملشان به پایان نرسیده که این عدم تکامل عامل فعل مجرمانه ایشان است.

لمبروزو اعتقاد داشت مجرمیت این افراد از طغیان و بازگشت آنها به غرایز اصلی است که امروز در میان حیوانات دیده می شود و مانند مرگ و تباهی امری کاملا طبیعی است. نظریات وی برخواسته از نظریات داروین است که میتوان گفت لمبروزو به نحوی تأثیر پذیر از نظریات داروین بوده است. وی اعمال جرمی را ارثی می پنداشت. چپ دست بودن یکی دیگر از عوامل وراثتی بود که لمبروزو در تعیین بزهکار از آن استفاده می کرد. او پی برد که 29 درصد کلاهبرداران، 10 درصد مجرمین اتفاقی، 19 درصد مجرمین بالفطره چپ دست هستند.

حال با توجه به این آمار و ارقام می توان به خوبی فهمید که سزار لمبروزو از یک نوع جبر صحبت می کند که ناشی از توارث است و فرد دخالتی در آن ندارد، وی در همین مطلب فرد را فاقد مسوولیت می داند. وی این افعال بزهکارانه را خارج از اراده فرد و یک نوع بیماری تلقی می کرد که برای درمان و بهبودی باید به یکسری واکنش ها دست زد. او میگفت برای حفظ جامعه از دستبرد جنایتکاران باید نسل را بهسازی کرد. اگر این بهبودی حاصل نشد باید اشخاص مجرم را از جامعه حذف کرد. زیرا حضورشان در جامعه باعث ضرر به دیگران می شود.

 

 

جایگاه مجرمین بالفطره در ایران

سابقه جرم و جنايت به قتل هابيل به دست برادرش آغاز شد، اين ماجرا آخرین جرم بشريت نبود و جرايم در شكل‌هاي متفاوت اتفاق افتاد و جاري خواهد بود. برخي دانشمندان اعتقاد دارند عده‌اي از مجرمان جانيان بالفطره هستند به عنوان مثال لومبروزو اعتقاد داشت كساني كه از فيزيك جسماني خاصي برخوردار هستند مجرمان بالفطره هستند و اگر پليس آنان را در جامعه ديد بايد سريع دستگيرشان كند چرا احتمال ارتكاب جرم از سويشان در هر لحظه امكان دارد. با تأملي بر خلقت انسان‌ها مي‌توانيم خط بطلان روي اين نظريه بكشيم چرا كه بايد با اشاره به آيه‌اي در قرآن كه خداوند مي‌فرمايد «فتبارك الله احسن الخالقين» بگوييم كه مگر مي‌شود انساني خلق شود و ذاتاً نيز بزهكار باشد!؟

انديشه جاني بالفطره در اسلام محكوم و مردود است و شايد كساني باشند كه در مسير عادي زندگي دچار لغزش‌هايي شوند كه از مسير درست خارج شده و پا در دنياي تبهكاران بگذارند به عنوان مثال فزون‌خواهي،‌هم‌نشيني با افراد بزهكار، تخليه غلط هيجان، عوامل محيطي و خانوادگي مي‌تواند فرد را به يك تبهكار تبديل كند.

البته بايد به نكته‌اي اشاره كرد، انسان‌هاي كم‌شماري نيز هستند كه در يك مدت زمان طولاني آموزش‌هاي خاص براي جنايتكار شدن مي‌بينند و مي‌توانند كسي را كه از جنس خودشان است به راحتي به قتل برسانند. به اين گونه افراد قسي القلب مي‌گويند كه هيچ ترسي از قتل و جنايت ندارند. جنايتكاران قسي القلب با آموزش‌هايي كه به آنان داده مي‌شود به مرحله‌اي مي‌رسند كه قادر مي‌شوند دست به هر اقدام فجيع و هولناكي بزنند كه نمونه بارز آن را ديده‌ايم.

نظريه‌اي كه در طول دهه‌هاي گذشته مطرح شد مبني بر اين‌كه بعضي تبهكاران از نظر ژنتيك و وراثت مجرم شدنشان را به ارث برده‌اند در حال حاضر مردود هستند زيرا انسان‌ها داراي عقل و اراده بوده و فقط تحت تاثير شرايطي همچون محيط پيرامون، دوستان، تربيت خانوادگي و عوامل ديگر دست به جرم و جنايت مي‌زنند.

در مبحث مجرمان بالفطره و جانيان قسي القلب بايد گفت با هم ارتباطي ندارند و نظريه‌اي كه درباره مجرمان بالفطره وجود دارد به هيچ وجه قابل قبول نيست و از ديدگاه اسلام خارج از عدل خداوند است و تنها به خاطر خصوصيات ظاهري برخي افراد نمي‌توان آنان را مجرم يا گناهكار دانست ولي در رابطه با جانيان قسي القلب مي‌توان گفت آنان با اراده خود و تحت تاثير آموزش‌هايي كه ديده‌اند دست به جنايت مي‌زنند و رسيدن به اين جايگاه مستلزم مدت زمان زيادي است.

انتهای پیام

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.